دعواسر حسین اصلی است و تشنگان دارند آب می شوند....
شعر علیرضا قزوه درمورد حوادث و حرمت شکنی های اخیر:
شام غریبان حسین امشب است...
---------------------------------------
آن روزها
هر وقت پرده خوان
از نقل شاهنامه و سهراب می گفت
به کربلا که می رسید
نقل علی اکبر می خواند و می گریست
حتی گاهی قوّال با شمشیر
می زد به پهلوی خود
حالا به جای قاسم و عباس
دارند روضة سهراب می خوانند
به جای رقیه
دارند روضة ندا را فریاد می کنند...
این نقل
نقل پرده دران است
بزن به طبل لجاجت طبّال
که میر بی بی سی
امشب به کربلا وارد می شود
از در پشتی
بزن به طبل لجاجت طبّال
که شیخنا می رسد به کربلای مجازی
از راه اینترنت
از راه اعتمادالسلطنه
عمّه ببین به کربلا
این همه موبایل های دوربین دار آمده
عمه ببین که علم ها خونی است
و میکروفون ها خونی
و صداها خونی
شاید به اشتباه
دو حسین آمده اند اینجا
جوانان بنی هاشم بیایید
راه این پیران فتنه را سد کنید
مسلم این اتفاق ها را دید و گریست
من مسلمم
و راه برگشت دارم
من مسلمم
این نامه را از خانه هانی می نویسم
مرام من کشتن نیست
ما سهراب کش نیستیم
"مستی بیاید قی کند
مستی جهان را طی کند "1
***
امشب دوباره مست حسینم
رباب ایرانی را برمی دارم و می گریم
و می زنم به سیم آخر
با گریه بر علی اکبر
که بی تابم مانند او
و گریه می کنم سپید سپید
به غربت کسی که شما نشناختیدش
و سرم می سوزد از این همه بدرقصی ها
چون بیمار کربلا
هنوز تاول بسیجی ها دارد می ترکد
و شما اصحاب نمک و کورچشمی
چقدر زود حرمله شدید
در دو کربلا
دو دسته عزادار می بینم
که هر کدام
دیگری را
یزید می داند
از میکروفون ها خون فوّاره می زند
امشب شهادت نامه ای امضا نمی شود
تنها خبرگزاری ها گفتند:
امشب بناست اتّفاق بدی بیفتد!
و افتاد
موبایل ها در تاریکی شب
ویبره می گریند
بلوتوث بلوتوث نوحه می خوانند
و می ریزند
به دریای سایت آل صهیون
از کمپ موج نو
اولین نفر به میدان رفت
شیخ متغیّر پیشانی اش را پوسید و گریست
بناست قورمه قورمه کنند
شاید که انتخابات باطل شود
و از جناح روبرو
از اصحاب انتخابات علیه السلام!
بناست قیمه قیمه کنند
در کربلا دو حسین آمده است
اصحاب قورمه اند و قیمه!
اصحاب شیشه و بشکن بشکنه امشب
اصحاب قمه و قلیان
و بی شمار یزید
از این همه یزید
یکی منم
یکی هر آن که غیر شما باشد
دعوا سر حسین اصلی ست
اگر حسین من تویی سرت کو؟
حسین من سر نداشت
حسین من پشت سرش سایت های سبز نداشت
اینجا حسین های زیادی می بینم
حسین من حسین ناز بود
حسین جاز نبود
حسین من
حسین بالاترین نبود
حسین من
حسین سارکوزی نبود
به کربلا رسیده اند جماعت
و دعوا سر حسین اصلی ست
و تشنگان دارند آب می شوند و
خلیفه ها دارند آب می فروشند و
سایت ها دارند ماهی شان را می گیرند
از مزرعه خدا
در ظهر کربلا
و شیعیان حسین(ع)
این بار
به جان حسین افتاده اند
اگر حسین من تویی رأیم کو؟
که ما رأیت الا رأیی...
این را کسی می گوید
که فکر می کند ابوالفضل
برادر عبّاس است
و فکر می کند که رای او بالاترین است
و فکر می کند که مردم ده
گوساله اند
کسی که جای زنجیر زدن
زنجیر انداخته است این همه سال
و تازه از فرنگ رسیده است
آقای لیوایز و توییتر و باراک
آقای آدامس خروس و مک دونالد
تو ایرانی نیستی
یکی از شعبه های تیری هستی که خورد
به گلوی اصغر شش ماهه
دخترانی که گوشواره تان را به رخ می کشید
مردان انگشتر مطلّا...
دیگر اینجا سایت اللهی شدید
"بیش از این بابا دلم را خون نکن "2
نگاه کن چه میر و مرگی راه انداخته اند
مهلا مهلا...
***
بعد از آن همه جنگ
به کربلا رسیده ایم
عمه ببین به کربلا این همه لشکر آمده
با موبایل های چند جیبی
به عخش اختشاش
با همان آش و
همان کاسه
رییس سایت چلپاسه
دعوت به شام کریسمس می شود
در کاخ سفید
مبارک است اسرائیل
مبارک است جاسوسی گراز یک چشم...
مبارک است گره خوردن عاشورا و یلدا با کریسمس
مبارک است
"زیرکی ظنّ است و حیرانی خبر "3
اصحاب او حیران الله بودند
و شما زیرکان دنیایید
امّا همیشه مختاری هست
مختار این بار زودتر
به انتقام خون حسین آمد
در کاروان ما
مختارها کم نیستند
مختارهای مختار و بی اختیار
اما در کربلای ما
همیشه اتفاق ها
از جنس "ما رایت الا جمیلا " ست
از جنس ما رمیت ...
***
در محاصره این همه موبایل
که زنگ می زنند کنار فرات
در محاصره این همه فتوشاپ و گوگل
که رفته اند تا گودال قتلگاه
و پیش از این بازی ها
می خواستند سر حسین مرا
بر نیزه ها ببرند
از جانب فرات و از در مخفی
همین سپاه اشقیا
شما نبودید
داشتید علیه هم شعار می دادید
در دانشگاه
روزی که دانشگاه
دانشکاه شد
حالا رسیده ایم به کربلا
و خیمه ها را قاطی می بینم
پرچم ها را خونی
و خبرگزاری ها
خیمه هایشان را علم کرده اند بر تل زینبیه
اینان که رنگ خیمه شان سبز است
اصحاب آشنایی زدایی و تأویل اند
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است "4
مواظب باش
وگرنه حرمله خواهی شد
ساعتی بنشین که باران بگذرد
حالا
چندی ست سپاه اشقیا سبزند
سپاه اتقیا قرمز
چندی ست شنود گذاشته اند
در حلق پاره پارة اصغر
مصاحبه سی ان ان
با نائب حسین عصر!
مصاحبه بی بی سی
با بی بی الفلان
زن پریزیدنت ثمّ الثانی!
تقدیر کاخ سفید از زحمتکشان بازی عاشورا
و این سریال ادامه دارد
و گریة من
از پی کاروان اسیرانی
که بی صدا می گریند
من فکر می کنم
که کربلا
باید جای دیگری باشد
و این حسین ها
نالوطیان همین شمرانند!
***
شما فروختید شام غریبان را به شب یلدا
سر حسین را به هندوانه ای
تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال
که سرخ
سر حسین شهید بود
شما اصحاب تخمه اید
و سیب سرخ
سر بریدة مولا بود
انار دانه دانه
اشک زینب کبری بود
بروید سوار شتر شب شوید و
فیلترتان را بردارید و بروید...
**
منبع:فارس نیوز
هشتی ترین روز دنیا مبارک.....
دل من شده هوایی حاصل یه آشنایی .ممنونم ازت خدایا که شدم امام رضایی
زده ام قید خودم رو, آخه من خودم حجابم, چشمامو بستم دوباره توی صحن انقلابم
همه ی آرزوهامو بوسیدم کنار گذاشتم, تو ببخش خالیه دستم هدیه غیر جون ندارم
آقا......گداتو پس نزن. اون که فقط میخواد یه چیز, عمری کبوترت شدم یه بار برام گندم بریز
من یه عمره که میسوزم با غمت مثل دیوونه, این دل منو خنک کن با یه جرعه سقا خونه
هر دفعه میام زیارت دلو پیشت جا میزارم, وقت رفتن روی خاکت بالبام امضا می زارم
دست خالی رد نمیشم آخه این یه اعتقاده ,آخه من اذن دخولم از در باب الجواده!
من میخوام زیبا بمیرم...عین عاشقا بمیرم ,کربلا نشد الهی مشهدالرضا بمیرم.....
از بس که مشهد اومدم با کفترات رفیق شدم ,وقتی که میمیرم برات بیا جشن تولدم....
ایوون آیینه تو آرزوی هر دیوونست ,بخدا که خیلی حقه نفس نقاره خونت
من غبار خاک طوسم, بنده ی شمس الشموسم, تا میشم دلتنگ جنت کفشداری هاتو میبوسم
چیزی که بخاطر اون جونمو بدم می ارزه ولو یک لحظه, ز نزدیک, دیدن پرچم سبزت
تا قیامت سربلنده سری که پیش پات افتاد, آهو از وقتی قشنگه که چشاش به چشمات افتاد....
اقا علی موسی الرضاااا...............
****
یابن رسول الله, درخواستی دارم.در دعاهایتان به یاد من هم باشید...!
- فکر کرده ای از تو یادم میرود؟
- نه!
- از کجا میدانی؟
- مگر نه اینکه همیشه دعاهای شما شامل حال شیعیانتان هست.خوب من هم یکی از همه ی شیعیان!
از نگاهش تایید حرفم را خواندم.اما پرسید:
- همین؟
- بله آقا,چیز دیگری نمی دانم.
فرمود:
- هروقت خواستی ببینی چقدر به یاد تو هستم ببین خودت چقدر به یاد من هستی.
((نباید یادم برود, باید بیشتر یادش را در دل داشته باشم...یادم باشد یادش باشم....))*
*محمد جواد امیری
******
دل من شده هوایی , حاصل یه آ شنایی ,ممنونم ازت خدایا که شدم امام رضایی......
***
خداااا.....!
هربار که می روی, رسیده ای
پشتش سنگین و جاده های دنیا طولانی.می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد داشت.آهسته آهسته می خزید.دشوار و کند.و دورها همیشه دور بود.لاک پشت تقدیرش را دوست نمی داشت.و آن را چون اجباری سخت بر دوش می کشید.پرنده ای در آسمان پر زد.سبک; ولاک پشت رو به خدا کرد و گفت:این عدل نیست!کاش این همه پشتم را سنگین نمی کردی.من هیچگاه نمی رسم.هیچگاه....! ودرلاک سنگی خود خزید به نیت نا امیدی!
خدا لاک پشت را از زمین بلند کرد و زمین را نشانش داد.کره ای کوچک بود و گفت:نگاه کن.ابتدا و انتها ندارد.هیچکس نمی رسد.چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است.حتی اگر اندکی.وهربار که می روی, رسیده ای وباور کن آنچه بر دوش توست, تنها لاک سنگی نیست.تو پاره ای از هستی را بر دوش میکشی, پاره ای از مرا!!
خدا لاک پشت را بر زمین گذاشت.دیگر نه بارش چنان سنگین بود و نه راه ها چندان دور.لاک پشت به راه افتاد و گفت:رفتن حتی اگر اندکی; و پاره ای از'او' را باعشق بر دوش کشید...!*
دوهفته نامه خشت اول.شماره 50
خدا کند تو بیایی...!
سنگینی بار انتظار بر پشت ما سنگینی یک سال و دو سال نیست.سنگینی یک قرن و دو قرن نیست.حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست.....
انتظار و بردباری ما را وسعتی است از هابیل تاکنون وتا برخاستن فریاد جبرئیل در زمین و آسمان و آوردنن مژده ظهور امام زمان.
آری و در آن زمان هستی حیات خواهد یافت.عشق پر وبال خواهد گشود ودر رگهای خشکیده ی علم خون تازه خواهد دوید.پشت هیولای ظلم و جهل با خاک انس جاودان خواهد گرفت.شیطان خلع سلاح خواهد شد.انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد*
*-سید مهدی شجایی
خدایا نمیرانی ام که؟!!!
من, آهوی تشنه ی رم کرده ات را ....
فقط آمده ام اینجا کمی آب بنوشم از جویبار رحمت تو ,همین!
منعم نمیکنی که؟
خدایا
از تمام اندیشه هایم به من نزدیکتری, می دانم
به تمام گناهانم آگاهی می دانم....
اما تشنه برم نمی گردانی, جویبارهای رحمت تو همیشه جاری است, و دروازه های رحمتت همیشه گشوده...
ببین گناهانم مرا چگونه از خانه ی وصال تو دور کرده, راهم نمی دهی دوباره؟
ببین در رحمتت را چگونه با دستان امیدوارم می کوبم, ببین چگونه وحشتزده گریخته ام از هواهای از حد گذشته ام و چون اهوی ترسانی به آغوش لطف تو پناه اورده ام.
باز کن در را برایم!
بیا, این مهار نفس سرکشم, آویختم به پابند مشیت تو, و این بارهای سنگین گناهانم, آویختمش به میخ عفو و رحمتت,
بیا جاری کن اشک هایم را, نهال خشوع بنشان در چشمه ی دلم,
باز کن در را, بگذر از آنچه بودم...
بگذر از آن چه کردم.آویختمش به میخ عفو و رحمتت!*
*-خلوت گزیده
*********
خدا!تو این ماهای عزیزت کمکم کن بفهمم دنیا دست کیه!
مگر نه اینکه تو همون یعطی الکثیر بالقلیل هستی؟!مگر نه اینکه تو همونی هستی که کرمت شامل همست؟!مگر نه اینکه عادتت نیکی با بداست؟!مگر نه اینکه تو همون مهربون مهربونایی....؟!
شاگرد بی صبر...!
کارآموزی پس از یک مراسم طولانی و خسته کنننده ی دعای صبحگاهی درصومعه ی پیدرا از پدر روحانی پرسید:
-آیا همه ی این نیایش هایی که به ما یاد میدهید خدا را به ما نزدیک میکند؟
پدر گفت:با سوال دیگری جواب سوالت را میدهم.آیا همه ی این نیایش هایی که انجام میدهی باعث میشود که خورشید فردا طلوع کند؟
-البته که نه!خورشید طبق یک قانون کیهانی طلوع میکند.
-جوابت را گرفتی!خدا به ما نزدیک است.چه دعا بخوانیم وچه نخوانیم!
شاگرد عصبانی شد:یعنی میگویید تمام این دعاها بی فایده است؟
-نه.اگر صبح زود از خواب بلند نشوی طلوع خورشید را نمیبینی.اگر دعا نکنی با این که خدا همواره نزدیک است اما هرگز متوجه حضورش نمی شوی..!
-کوییلو
صدا کن مرا....
تقدیم به زهرای عزیزم.تولدش مبارک:
صدا کن مرا .صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید!
در ابعاد این عصر خاموش, من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم...!
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است .
و تنهایی من شبیخون این حجم تنهایی را پیشبینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است....
کسی نیست, بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زود تر چیز ها را ببینیم.
ببین,عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی بدل میکنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را........!
به بهانه سکوت اعراب در فاجعه غزه
تو ننگ عربی, سیدحسن!
نام توراباید از فهرست اعراب شایسته خط زد!
تو به جای اینکه در ایوان ویلای ساحلی ات لم بدهی وچرت تابستانی ات را با دود قلیان مفرح کنی , تفنگ دست می گیری و از پشت تریبون "المنار"با نعره هایت چرت ها را پاره میکنی!
تو هیچ شباهتی به اعراب نداری, سید حسن!نه شکمت آن اندازه است که از پشت دشداشه سفید, وقار عربی ات را نمایان کند و نه چفیه وعقال داری! تازه عمامه سیاه بر سرت می گذاری که ما را یاد خمینی می اندازد!
توننگ عربی, سید حسن!به جای آنکه در حرمسرایت بگردی و رقص عربی ممالک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی تا فردا در بهشت برای مغازله با حوریان آماده باشی, در مخفی گاهت که نمیدانم کجاست می نشینی و نهج البلاغه می خوانی...!تو کافر شدی!!!سید حسن!
و بر ماست تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...!
فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش وبگو :برد موشکهایت به.....که نمیرسد؟؟؟!1
1-متن از آسیه حسین پور.
منبع:دوهفته نامه خشت اول
اخه محرم اومده...!
آقای خوب ومهربون ,گل زمین و آسمون,چشات شده کاسه خون ....
آخه محرم اومده.....!
بیا براش دعا کنیم ,خیمه غم به پا کنیم ,دلا رو کربلا کنیم....
آخه محرم اومده.....!
دو سه روزه اسراییلی ها ریختن تو غزه و همین جور دارن قتل عام میکنن!سیصد نفر,چارصد نفر...دیگه برامون مردن و کشته شدنشون عادی شده!دیگه برامون اهمیت نداره .خداییش داره؟؟!هممون خودمون رو به مردگی زدیم...!
آقا!تو بیا!بلکه با اومدنت یه خورده به خودمون بیایم.
آقا!این ماه محرمی رو خودت یه جوری ترتیبمون رو بده!
آقا!این ماه محرم رو با اومدنت یه عطر وبوی دیگه ببخش....!
***
"بابهاران روزی نو فرامیرسد!و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو!اکنون که جهان و جهانیان مرده اند, آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد؟"1
(به قلم شهید آوینی)
ریاضت سخت زندگی
خدایا !توی ریاضی زندگی بد جوری زیر رادیکال سخت تنهایی گیر کردم و دارم مثل یه عدد آصم گم می شم توی بازه ی باز آرزوهام که تا بی نهایت ادامه داره !
من یه نقطه y خسته به دنبالx خودم تمام صفحه ی دو بعدی روزگار رو طی کردم.نمیدونم گزاره رابط بینمون چیه؟ولی خوب میدونم که هر چی پیش میره من از x خودم دورتر می شم.
خدایا بد جوری دلم برای دورانی که یه عدد صحیح بودم تنگ شده .یه عدد صحیح ساده بدون هیچ توان و ضریبی که درکش رو سخت کنه.
توی دنیای یه بعدی بچگیم فرمول های خوشبختیم چه ساده جلوه میکردند !توی اون دنیام از مجهولات آینده خبری نبود !من بودم و یه جدول ضرب که حسابش همیشه دو دو تا چهارتا بود .قدر مطلق تمام کارهام با نیت کا هام همیشه برابر بود و من میدونستم که انتهای محور زندگیم به سوی کیه !همیشه اون بینهایت پیش روم بود...!
ولی کم کم با کشف ریاضی زندگیم فهمیدم که چه آسون میتونم تبدیل بشم به یه عددمخطط وبعد خودم رو اونقدر گویا کردم که حاضر شدم همه چیز رو به زبون بیارم و هیچ وقت نترسیدم که اون بی نهایت رو گم کنم .تازه فهمیدم زندگی ابعاد دیگه ای هم داره ..!
کاش دفتر ریاضیم گم میشد!کاش کتابم میسوخت ومن میشدم صفر!ولی من قاطی تمام اعداد شدم. وارد تموم فرمولها شدم و بعد آلوده و گنگ رسیدم به اینجایی که هستم .حالا مجموعه زندگیم تهی شده .حالا حتی خودم هم نمیدونم چی هستم.ولی اینو خوب میدونم که اون بینهایت کیه.چیه و کجاست!
اون بینهایت تو بودی و تو هستی و واسه من همین بسه!1
١-نوشته ای از سید محمد انجوی نژاد
به یادسپهر...!
به نام خداوندبسیجیان ازصدراسلام تاکنون...
وبه نام اول بسیجی عالم امیرالمومنین...
به نام آن پیرمرد بسیجی که وقتی فهمید به علت کهولت سن نمیخواهند به جبهه اعزامش کنند باالتماس گفت:ممکن است قادربه گرفتن اسلحه نباشم اما میتوانید بدنم رادر گونی سنگری بگذارید برای ساخت سنگر از من استفاده کنید ...
وبه نام آن بسیجی عاشق که شهردار شهربود وهنگام عبور از خیابان وقتی دید که راه جوی اب بسته شده خود جارویی برداشته و به داخل جوی رفته و راه بسته شده را به تنهایی باز نمود و بعدازشهادتش پیکرش هدف خمپاره قرار گرفت تا حتی یک متر ازخاک این دنیا را برای تدفینش اشغال نکند...
و به نام آن ابر مرد بسیجی که با مدرک دکترای پلاسما از دانشگاه آمریکا قید زندگی راحت مادی را در آمریکا ز د و راهی لبنان وایران شددر جنگ ومبارزه مستضعفان جهان علیه استکبار شرکت کندو عروس شهادت را در آغوش کشد...
وبه نام آن زن بسیجی که هنگام ازدواج همسرش به او گفت :در این دنیا هر کاری برای خوشبختی تو انجام میدهم واکنون در پی سالها که از آن روزگار میگزرد هر روز با لبخندی بغض الود چندین بار برای شوهر قطع نخاعی اش لگن می آورد و خم به ابرو نمی آورد...
.
.
***
اینها بخشی از مقدمه ی کتاب آبی سروده ابوالفضل سپهر است .کسی که یه بسیجی به تمام معنا بود...بسیجی که برای سهمیه دانشگاه و بن خرید و سهام عدالت سنگ بسیج رو به سینه نمیزد. کسی بود که در عمل یه بسیجی تمام عیار بود و تمام زندگیش رو وقف شهدا و حفظ فرهنگ جنگو جبهه کرد ...
سپهر بیست وهشت شهریور سال83دقیقا شب میلاد امام حسین بر اثر ناراحتی قلبی آخرین نفس هاش رو کشید وبه طور خیلی اتفاقی توی قطعه شهدای گمنام به خاک سپرده شد...!
به سپهر یه ارادت خاصی دارم .به خاطر خاص بودنش.این شعرهم سروده خودشه که به مناسبت سالگرش نوشتم
هرچند که بر پیکر ما تاخته اید
از جمجمه های ما بنا ساخته اید
هر چند ز خون پهلوانان اینک
دیریست به ضرب سکه پرداخته اید
هر چند که از رگ رگ بریده ی ما
زنجیر طلا به گردن آویخته اید
هر چند که در باغ شقایق هامان
چونان علف هرز قد افروخته ای
غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید
تاریخ قبیله را چو نشناخته اید
اما به همان که رفت ونامد خبرش
سوگند که ای دوزخیان باخته اید
خداجون........!
برای ماه رمضون خیلی دیر آپ کردم.ولی اشکالی نداره ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره!!!!
***
مستاجر تمیزی نبودم...!خونه رهن ما دادی و مایه رهن وسورمونم خودت ردیف کردی یه سرمایه چرب وچیل هم زدی تنگش تا امورات بچرخونیم...بس که رحمتت ردیفه...!!!
رحمت از تو و زحمت از ما ....انت الذی امنت وانا الذی اخطات
حالا که دارم خونتو پس میدم آی ی ی ی شرمندتم ...یادمه گفتی خودم خودت . تو سند منگوله دار ذکر شد :مستاجر یک نفر ...اما شریک آوردم چپوندم تو خونت!
حسن یوسفم امانتم دادی1 گفتی مواظب باش نپژمرن!زلیخای هوس شدم و پسرای یعقوب...حسن یوسفا رفتن تنگ دوبالی که خیل یوقته رفتن...خیلی وقته انداختمشون تو چاه...!
خدا جون!دیوار مقرنس وگچبری دادی بهم.شرمندتم همه جمع ومنهاهای جیبمو رو دیوارای خونت حساب وچرتکه کردم...!
خدا وقتی رهنم دادی ازم ضامن نخواستی....اومدم بهت بگم :موقع تحویلشم نخواه..موقع تحویلشم نخواه....!خداجون....................!
1- نوشته ای از سید محمد انجوی نژاد
***
توی این ماه ترین ماه خدا دعا یادتون نره....
در پناه مهربون مهربونا...
